تبليغاتX
قهوه تلخ - چیستان
ادبی اجتماعی

چشمان تو ترنم باران

بر چاکهای خشک روان است

ره پوی پر توان راههای نهان است

*

چاوووش خوان راه رهایی

اما...چو دشنه ای به فکر جدایی

راه یقین به قعر گمان است

*

وساکت سکون زلالش

آبشخور پلنگ غرور است

سوگ است یا که سرور است

آینده یا گذشته ی دور است

گویی که ایستگاه زمان است

*

گرداب اشک و خشم و ترحم

عشق و امید ـخواب و تو هم

فقر سیاه یا که تنعم

گور است. گور روان است

*

چشمان تو تابع اضداد

چیزی بسان جهان است

پیر است اگر چه جوان است

*

آری چنین و چنان است

با این همه نه این و نه آن است

                                               نصرت رحمانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 12:18  توسط پو یش  |