چشمان تو ترنم باران
بر چاکهای خشک روان است
ره پوی پر توان راههای نهان است
*
چاوووش خوان راه رهایی
اما...چو دشنه ای به فکر جدایی
راه یقین به قعر گمان است
*
وساکت سکون زلالش
آبشخور پلنگ غرور است
سوگ است یا که سرور است
آینده یا گذشته ی دور است
گویی که ایستگاه زمان است
*
گرداب اشک و خشم و ترحم
عشق و امید ـخواب و تو هم
فقر سیاه یا که تنعم
گور است. گور روان است
*
چشمان تو تابع اضداد
چیزی بسان جهان است
پیر است اگر چه جوان است
*
آری چنین و چنان است
با این همه نه این و نه آن است
نصرت رحمانی