چشمان تو ترنم باران
بر چاکهای خشک روان است
ره پوی پر توان راههای نهان است
*
چاوووش خوان راه رهایی
اما...چو دشنه ای به فکر جدایی
راه یقین به قعر گمان است
*
وساکت سکون زلالش
آبشخور پلنگ غرور است
سوگ است یا که سرور است
آینده یا گذشته ی دور است
گویی که ایستگاه زمان است
*
گرداب اشک و خشم و ترحم
عشق و امید ـخواب و تو هم
فقر سیاه یا که تنعم
گور است. گور روان است
*
چشمان تو تابع اضداد
چیزی بسان جهان است
پیر است اگر چه جوان است
*
آری چنین و چنان است
با این همه نه این و نه آن است
نصرت رحمانی
سلام به همه ی اهالی قهوه خونه
مدت زیادی به روز نکردم به چنددلیلل: اول اینکه ۱۰ روزی مسافرت بودم
بعدشم کلی گرفتاریهای ریز و درشت داشتم
یه مشکل کوچیک جسمی هم واسم پیش اومد که البته خیلی اذیتم کرد
به همه ی اینها اضافه کنید مشکلات بلاگفا رو که دیگه واسه هممون عادی شده
خلاصه واجب دونستم یه تشکر کنم از همه ی دوستانی که تو این مدت
منو مورد لطف قرار دادن . من تا جایی که تونستم پاسخ دادم ولی اگه کسی از قلم
افتاد امیدوارم عذر منو بپذیره
در نهایت سعی میکنم از این به بعد به روز تر باشم
قهوه ی ما تلخ هست اگه سرد و مونده هم بشه که دیگه....