تبليغاتX
قهوه تلخ
ادبی اجتماعی

چشمان تو ترنم باران

بر چاکهای خشک روان است

ره پوی پر توان راههای نهان است

*

چاوووش خوان راه رهایی

اما...چو دشنه ای به فکر جدایی

راه یقین به قعر گمان است

*

وساکت سکون زلالش

آبشخور پلنگ غرور است

سوگ است یا که سرور است

آینده یا گذشته ی دور است

گویی که ایستگاه زمان است

*

گرداب اشک و خشم و ترحم

عشق و امید ـخواب و تو هم

فقر سیاه یا که تنعم

گور است. گور روان است

*

چشمان تو تابع اضداد

چیزی بسان جهان است

پیر است اگر چه جوان است

*

آری چنین و چنان است

با این همه نه این و نه آن است

                                               نصرت رحمانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 12:18  توسط پو یش  | 

 

سلام به همه ی اهالی قهوه خونه

مدت زیادی به روز نکردم به چنددلیلل: اول اینکه ۱۰ روزی مسافرت بودم

 بعدشم کلی گرفتاریهای ریز و درشت داشتم

یه مشکل کوچیک جسمی هم واسم پیش اومد که البته خیلی اذیتم کرد

به همه ی اینها اضافه کنید مشکلات بلاگفا رو که دیگه واسه هممون عادی شده

خلاصه واجب دونستم یه تشکر کنم از همه ی دوستانی که تو این مدت

منو مورد لطف قرار دادن . من تا جایی که تونستم پاسخ دادم ولی اگه کسی از قلم

افتاد امیدوارم عذر منو بپذیره

در نهایت سعی میکنم از این به بعد به روز تر باشم

 قهوه ی ما تلخ هست اگه سرد و مونده هم بشه که دیگه....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:33  توسط پو یش  |